X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 20 شهریور 1388
توسط: Anis Izadkhah

داستان- love

LOVE

 

LoveThe story goes that some time ago, a man punished his 3-year-old daughter for wasting a roll of gold wrapping paper. Money was tight and he became infuriated when the child tried to decorate a box to put under the Christmas tree. Nevertheless, the little girl brought the gift to her father the next morning and said, "This is for you, Daddy."


عشق
مدتها پیش، مردی دختر سه ساله اش را به خاطر هدر دادن یک حلقه کاغذ کادویی زرین تنبیه کرد. از نظر پولی در مضیقه بودند و وقتی دخترک می خواست جعبه ای را آذین کند که زیر درخت کریسمس قرار دهد،پدر بسیار عصبانی شد. با این وجود، صبح روز بعد ،دخترک هدیه ای برای پدرش آورد وگفت: پدر این برای شماست.

The man was embarrassed by his earlier overreaction, but his anger flared again when he found out the box was empty. He yelled at her, stating, "Don’t you know, when you give someone a present, there is supposed to be something inside? The little girl looked up at him with tears in her eyes and cried, "Oh, Daddy, it’s not empty at all. I blew kisses into the box. They’re all for you, Daddy."The father was crushed. He put his arms around his little girl, and he begged for her forgiveness.
Only a short time later, an accident took the life of the child. It is also told that her father kept that gold box by his bed for many years and, whenever he was discouraged, he would take out an imaginary kiss and remember the love of the child who had put it there.
In a very real sense, each one of us, as humans beings have been given a gold container filled with unconditional love and kisses… from our children, family members, friends, and God. There is simply no other possession, anyone could hold more precious than this.

مرد از رفتار تند خود خجالت زده شد،اما وقتی فهمید جعبه خالی است، دوباره عصبانی شد و سرش داد زد و نصیحتش کرد: نمیدانی که وقتی به کسی هدیه ای می دهی، باید چیزی درونش باشد؟ دخترک در حالی که اشک می ریخت ،به پدرش نگاهی کرد و ناله زد: آه پدر، این اصلا خالی نیست. من درونش را پر از بوسه کردم. همه اش مال توست پدر.
پدر درهم شکست. دخترش را در آغوش گرفت و از او خواست که پدر را ببخشد.
تنها مدت کوتاهی پس از این ،دخترک در تصادفی کشته شد. همچنین گفته شد پدرش،سالهای طولانی جعبه زرین را هر شب با خود به رختخوابش می برد.هروقت ناامید می شد،یک بوسه خیالی را بیرون می آورد و عشق دخترش را که در آن قرار داشت به خاطر می آورد.
به مفهوم واقعی، به هرکدام از ما ، به عنوان بشر ، جعبه ای طلایی داده شده که پر از بوسه ها و عشق های بی قید و شرط است…از بچه هایمان ،از اعضای خانواده ،دوستان و خدا .ثروت بهتری وجود ندارد، کسی نمی تواند با ارزش تر (و بهتر) از این ثروت داشته باشد.